تبليغاتX
عطر نفسهات
عطر نفسهات

تا رسیدن به خدا راهی نیست،دلبرکم...با من بیا


خدا حافظ

سلام علیکم

ببینین بچه ها من به یه نفر که خیلی برام عزیزه قول دادم اما زدم زیر قولم برا همینم فعلا یه مدت دیگه جدیه جدی نیستم.برا همینم حیفم اومد این دم آخری این ۳ تا کارت پستال ناز رو براتون نذارم.خوب حرفی دیگر نمانده

یا علی

دوشنبه سوم تیر 1387 توسط ماه کوچولو |

بی تو غمگینم،مادر

پیشاپیش روز مادر رو به تمام مادرای گل تبریک میگم

شد صفحه روزگار تیره، تا دفتر من گشود مادر

 از هستی من، نشانه ای نیست، خود بودن من چه بود، مادر

 ناموخت مرا زمانه درسی، رندانه ام آزمود، مادر

 من در یتیم و گردش چرخ، از دست توام ربود مادر

 در دامن روزگارم افکند، از دامن خود چه زود مادر

 حالیست مرا که گفتی نیست، گریم همه رود رود مادر

 هر روز سپهر سفله داغی، بر داغ دلم فزود مادر

                         از اختر من شدست گویی، دریای فلک کبود مادر

 این ابر منم کز آتش دل، بر چرخ شدم چو دود، مادر

 با من همه بخت در ستیزاست، من خاستم، او غنود، مادر

 ابریشم بخت من تهی گشت، یکباره ز تار و پود، مادر

 این کودک درد آشنا را، ایکاش نزاده بود، مادر

    شعریست که در غم تو، فرزند، با خون جگر سرود مادر

با خون جگر سرود مادر

یکشنبه دوم تیر 1387 توسط ماه کوچولو |

وقت رفتن نباید گریه کنی

وقت رفتن نباید برای من اشکی بریزی...

عزیزکم!!!

باید برم...باید برم از اینجا که پر غمه

دیگه طاقت موندن ندارم

زندگی برام شده یه سراب...سراب

بغضم داره میترکه...دیگه نفس کشیدنم برام سخته

باید برم...

اونقدر گریه کردم که سنگفرش خاکستری پیاده رو رو

دیگه تاریک و تار میبینم،دیگر نور خورشید نیز دلم را روشن نمیکنه...

دلم هم همش بهانه تو رو میگیره اما چه کنم؟

وقت رفتن یادم میاد...یادم میاد اونروز کنار عطر خوش رازقیهای

تو گلدون بهم گفتی دوستت دارم...تا سر حد مرگ

یاد اونروز که سرمو گذاشتم رو شونه هات اما تو فریاد زدی

هی!منو به خودت وابسته نکن...

یادم میاد اونروز که بهت گفتم من عاشقانه دلم رو بهت دادم

گفتی من دل از سنگ دارم...

یاد اونروز که بهم قول دادیم تا مردن هم دستاهامون تو دست هم باشه

لبهامون  فقط  همدیگه رو ببوسه

 اما افسوس

افسوس که همش جز یه خواب بچه گانه چیزی نبود...

افسوس که ندانستیم عاشقیم یا معشوق...

افسوس...افسوس...باید برم...

باید برم...برای من اشکی نریز...عزیزکم

 

 

 

یکشنبه دوم تیر 1387 توسط ماه کوچولو |



اگر از زمزمه ها....اگراز تنگی چشم دگران....اگر از حرف کسان میترسی....من جدا از دگران.....به تو خواهم پیوست....و تو را در تن خود....در رگ خود....همه ذره ذرات وجودم.....که پر از خواهش توست....گم خواهم کرد....پس بیا که اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت قصه پوچی باشد....من تو را تا آخر عمر نخواهم بخشید...






mohajeran.2008@yahoo.com

علی جون
دلارا خانوم
سمیه خانوم
مینا جان
دوست عزیزم تنهایی
نانا
سپیده عشق
فریاد
سارا خانوم
نقش جهان
ته عشق
متین دو حنجره
با من غریبگی نکن
کیمیای عشق(دوست خوبم عاشق کوچولو)
حیران
خوب زیستن
بوسه عشق
پرواز تا بی نهایت
نسترن خانوم گل
باقالی پلو!!!
بنام خالق عشق
قاصدک جان
رویای خیس
دربدر
سلام همسایه ها
سلام همسایه3
سلام همسایه ها2
توخدای عاشقهایی،تویی همه کس و کارم
پادشاه گلهای رز
صدف خانوم گل و شاهین جان
وب دیواری عزیزم
وحید و سحر
باحال(مریم خانوم گل)
نگار خانوم
آفتابگردان(نگین خانوم گل)
تنها

Weblog Theme By Blog Skin