تبليغاتX
عطر نفسهات
عطر نفسهات

تا رسیدن به خدا راهی نیست،دلبرکم...با من بیا


من دلتنگتم خورشیدکم

سلام دوستان

شعر زیر خیلی قشنگ و پرمعنیه.امیدوارم خوشتون بیا.من خودم خیلی دوستش دارم

هرچه دارم یا ندارم،هیچ هیچ

ابر پر بارم نبارم،هیچ هیچ

از تهی سر شار و از خالی پرم

چون حبابی هرچه دارم،هیچ هیچ

عهد بستم با تو از عهد قدیم

آنهمه قول و قرارم،هیچ هیچ

هر چه بودم با تو بودم آنهمه

آنچه اینک در شمارم،هیچ هیچ

روبروی آفتاب روی تو

ذره ام،گردم،غبارم هیچ هیچ

با تسلسل دور باطل میزنم

سرد و سرگردان مدارم،هیچ هیچ

برگهایی از تقویم پار

کهنه و بی اعتبارم،هیچ هیچ

هیچ اگر گفتم جوابم هیچ بود

نامه ای در کوهسارم،هیچ هیچ...(پیروز و پایدار باشید)

                                                              

 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

نفس،جشن زندگی

با سلام

دوستان گلم حالتون چطوره؟گاهی وقتا خودمونو برای عزیزترین

کسمون به آب و آتیش میزنیم تا یه کاری رو که میخواد براش انجام

بدیم،اما بد نیست گاهی برای آدمایی خودمونو به آب و آتیش بزنیم

که با هر نگاهشون آدمو هزار بار شرمنده میکنن.کسایی که آرزوی

یه لحظه خوش شاید سالها رو دلشون مونده باشه،آدمایی که شاید

ما دوباره زندشون کنیم.اون پایین لینک پر کردن فرم اهدا عضو رو

براتون گذاشتم.دوست داشتین و وقت کردین یه سری بزنین ببینین

اصلا اونجا چه خبره،اونوقت خودتون،قلبتون و احساستون دوست

دارین اولین نفر باشین(نفس جشن زندگی)

پر کردن فرم اهدا عضو

 

پنجشنبه سی ام خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

خدایا آخه چرا؟

سلام

با نهایت تأسف وتأثر درگذشت جانسوزوجان گدازپدر بزرگ

دوست عزیزم حسین آقا رو به ایشان و خانواده گرامیشان

تسلیت میگم و طول عمر را از درگاه خداوند باری تعالی برای

بازماندگان خواهانم.ما را نیز در غم خود شریک بدانید

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

کارت پستالها

سلام

احوال شما؟خوب خیلی از دوستان طبق نظر سنجی اون پایین از کارت پستالها خوششون اومده بود،3 تا کارت پستال ناز نازی بدون آدرس براتون گذاشتم که تو وبلاگتون ازش استفاده کنید

 

 

 

 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

تک عکس

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

متنهای همیشه ماندگار

سلام دوستان.

امروز یه متن ادبی بسیار خوشگل رو که من خودم عاشقشم براتون گذاشتم اینجا.امیدوارم خوشتون بیاد.در ضمن چون آهنگ وبلاگ خیلی دوستان رو از نظر روحی اذیت میکرد یه اهنگ ناز گذاشتم که از کسلی در بیاین.

دوستدار شما

 گاه در انتهای کوچه ی خاطره ها, روی نیمکت رنگ پریده ی آبی
در کنار تنهایی می نشینم
و سکوت را با صدای گرفته ی خود فریاد می زنم
آخر رسم مرام این نیست که تنهایی را تنها گذاشت
در این هنگام است که اشک
اولین اثر از وجود زندگی
یاری که از ابتدای تولد با من است
یادی از این دیوانه ی تنها می کند
گویی نا گفته های بسیار دارد یا شاید کوچه را برای آمدن یار آماده می کند
یا شاید...
رد پای یار در آن دیده می شود ولی یار کجاست؟!!
نام او را نخواهم گفت
واژگان زمینی از گفتن آن عاجزند و من از گفتن واژگان آسمانی
اکنون, او دیگر تعلق به دروغ ها و بدی ها و... ندارد
شاید فاصله ی ما به قدر بستن چشمان باشد

یا شاید در زیر سایه ی درخت در همین اطراف است
در روزگاری که مردم به سایه خود نیز اعتماد نمی کردند
من به جفت سایه ی خود اعتماد کردم
یکی را به طلب خاک دادیم
و دگر نیز با غروب خورشید زندگی از دیدگان محو شد
چندی است که دیگر کسی به این کوچه قدم رنجه نمی کند!
نمی دانم چرا؟!
شاید دیگر دل ها رنگ بی رنگی ندارند
گویی خدا نیز این کوچه را به دست فراموشی سپرده است
در این کوچه تیر چراغ برقی است که مرا می بیند, می شنود و می خواند!
او تنهاست, خدا هم تنهاست و من هم...
میان ما عهدی است
در این کوچه مورچه ای زیر پا له نمی شود
نوشته ای خط زده نمی شود
نفسی در سینه حبس نمی شود
و شاخه ی درختی نمی شکند
شیرینی زندگی در اینجا مجهول می خواند و تلخی نیز واژه ای نا مفهوم
بهای شیرینی زندگی بسیار است!!!
برای آنان که می دانند
شاید بهای آن محکومیت کسی است که معنای جرم را نمی داند
راستی برای که می نویسم؟!
برای که می خوانم؟
نمی دانم!!!
شاید برای کسی که همه او را دیوانه می خوانند
یا شاید برای مهمان نا خوانده ای که چندی پیش گذر از این کوچه ی خلوت کرده است...
آدمیان کوچه حقیر ادبیات و دبیر ریاضی اند
چرا که معنی واژگانی چون دروغ و دو رویی و بدی را نمی دانند
جالب است... .
ولی فاصله ها را خوب می شناسند و می سنجند
در شگفتم! از این مردمان نیزکس نتوانست اندک شادی هایم را به غم هایم تقسیم کند
یا شاید از صفر بیزارند
آنچه را می جستم, یافته ام؟
آری
ولی در کجا؟
یکی در همین کوچه و دیگری در خواب
دیگر آرزویی ندارم
دیروز ها رفتند و با تمام خوبی و ... این کوچه را ساختند
ولی...
فردایی هست؟
نمی دانم!!!
هیچ کس نمی داند!
پس دوست بدار آنها را که لایق دوستی اند(بر گرفته از خاطرات جاوید)

 

 

 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

شمیم

السلام علیک یا نورٌعینی

سلام دوستان.امروز جمعه هست و روز انتظار.خیلی دلم گرفته.من کوچکتر از اونیم که بخوام احساسات شما عزیزان رو بیان کنم اما در اینجا فقط گوشه ای از احساسات خودم رو نسبت به مولامون بیان میکنم.

مولای من...

نمیدانم چرا هر جمعه غروب،دمدمای اذان مغرب وقتی به یادت عطر خوش اسفند درون خانه میپیچه دلم میگیره.نمیدانم چرا وقتی مسجد جمکران رو نگاه میکنم ناگاه دلم به سویت پر میکشه و نا خواسته در چاه تنهایی ات سر سخن با دلت باز میکنم...نمیدانم...

مولای من...تمام تجلی آرزوهای من...این جمعه هم آمد و رفت اما نیامدی...این جمعه هم آفتاب سلامش را بدرود گفت اما نیامدی...

امروز به هوایت جوانه های زیادی از افلاک خاک سربر آوردند و پرندگان بسیاری برای حضور سبزت صنع و ثنای خدا گفتند،اما نیامدی...

چه چشمه ها که جوشیدند و خشکیدند،چه ابر ها که آمدند و رفتند و چه دلها که هر جمعه از فکر آمدنت هوایی شدند...اما باز هم نیامدی...

مولای من...کی شود که قدم بر دیدگان ما بگذاری،دیدگانی که هر جمعه از صبح به کعبه چشم به راه میمانند تا کور شوند.کی...؟کی شود که از عطر وجودت مست در رشته افکارم گردم و با دیدگانت مرا تا سر منزل مقصود برسانی؟

هر جمعه که به پایان میرسد،نرگسهای درون باغ از شرم قامتی خم میکنند و عطری می فشانند که بیانگر چشم به راه جمعه ای دگر است

مولای من...گویا از بس گریسته ام چشمه اشکهایم خشکیده است،اما باز هم نیامدی...

منتظر خواهم ماند،منتظر خواهم ماند تا بیایی...خدا کند که بیایی...

(باز امروز غروب به نرگس ها،اطلسی ها و شقایق های همیشه عاشق خواهم سپرد که از خاک رویشی دوباره کنند به انتظار جمعه دیگر...مولای من...یا یوسف زهرا)

(در پناه حق و زیر سایه مولایمان حضرت مهدی(عج)پیروز و شادمان باشید)

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

یه کلمه حرف حساب!!!(2)

خوب سلام

چیه اینجوری نگاه میکنید؟ای باباخوب من این موضوع زیر رو دیدم نتونستم طاقت بیارم.گفتم بیام برا شما هم بگم تا بفهمین چقدر بی عدالتی هست

خوب ماجرا از اینجا شروع شد که چند روز پیش داشتم تو یکی از خیابونای ا صفهان میرفتم که یه دفه یه بی ام و آخرین مدلش رو دیدم.سرمه ای بود و خوشرنگ.اینقدر براق بود که تو نور خورشید برق میزد.اماجالب اینجاست، تا اومد رد شد پشت شیشه عقبش نوشته بود:(در حقیقت مالک اصلی خداست!!!)رانندشم اینقدر ژست گرفته بود که انگار داره پرواز میکنه(البته با همچین ماشینی حق داره)بعد من پیش خودم فکر کردم که آخه آدم حسابی اگه در حقیقت مالک اصلی خداست،خدا که نمیخواد یه نفر بی ام و سوار بشه یه نفرم پیاده باشه. اگه تو خیلی دلت میسوزه بجای اینکه بی ام و بخری میرفتی یه مد پایین ترشو میخردی بقیشو میدادی به این خیریه ها و این دربدرای تو خیابون که شبا از سرما تو خیابونا یخ میزنند.نه اینکه سوار این ماشین بشی و همش ویراژ بدی.خدا رو خوش میاد یه نفر نون شب نداشته باشه اونوقت تو از ثروت ندونی چیکار کنی؟نه خوش میاد؟اگه به خدا یه روز بری این بیچاره های تو خیابونا رو ببینی که چطور نگاهاشون دل آدمو کباب میکنه دیگه همش دنبال مد روز و نمیدونم چی اومده تو بازارو این چیزا نبودی.اما حالا دوستان گلم بین خودمون و خدامون میمونه،بیایم یه کم به خودمون بیایم.بیایم یه کم با وجدانمون زندگی کنیم.من نمیگم خوشتیپ نباشیم،من نمیگم خوشگل نباشیم ،من میگم با احساس زندگی کنیم.راستش من خودم هر وقت تو این خیابونا میرم و این مردم رو که حتی بعضیاشون از بس افسردن و با خودشون حرف میزنن میبینم از خودم خجالت میکشم.حالا بیاین یه کم به خودمون بیایم.خوبه این بی ام وه هم بهانه ای شد تا یه کم درد و دل کنیما.فعلا

یا علی مدد

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

عاشقانه ها

سلام دوستان

اینو برای تو مینویسم که دلم رو هوایی کردی...عزیزم

عاشقانه ها

خیلی وقته میخوام اینو بت بگم اما نمیدونم غرورم اجازه نمیداد یا اینکه بغض تو گلوم نمیترکید...خیلی وقته میخوام از چشمای خیست بگم...میخوام از دلتنگی هام بگم،از شبهایی که اشک اجازه نمیداد تا صبح بخوابم.از شبهایی که همش آرزوم این بود که کاش یه روز ما به هم برسیم،نمیدونم برسیم یا نه اما اینو بهت قول میدم که هر جا باشی من چشم به راهت میمونم.چشم به راه اون چشمای دل فریبت.الان که دارم مینویسم برات میدونم ، باورت نمیشه و میگی من تا آدما رو نشناسم راجع بهشون نظر نمیدم اما مثل همیشه اشک تو چشمام جمع شده. نمیدونم چرا اینجوریه اما هر وقت به یادت میفتم دلم از خودم میگیره.دلم میخواد اینو باور کنی که من دوستت دارم.

عزیزمن،زندگی من،همه وجود من...من دلم رو به درگاه امامزاده ای که حاجت دلشکسته ها رو روا میکنه نذر یکبار دیدن و بوییدنت کردم...منو تنها نذار...

چشمای من میل به گریه داره میخواد بباره

دل نمیدونی که چه حالی داره،چه حالی داره

از در و دیوار واسه دل میباره،خدا میباره...

زندگی آی زندگی،خسته ام،خسته ام

گوشه زندون غم دست و پا بسته ام...

 

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |



اگر از زمزمه ها....اگراز تنگی چشم دگران....اگر از حرف کسان میترسی....من جدا از دگران.....به تو خواهم پیوست....و تو را در تن خود....در رگ خود....همه ذره ذرات وجودم.....که پر از خواهش توست....گم خواهم کرد....پس بیا که اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت قصه پوچی باشد....من تو را تا آخر عمر نخواهم بخشید...






mohajeran.2008@yahoo.com

علی جون
دلارا خانوم
سمیه خانوم
مینا جان
دوست عزیزم تنهایی
نانا
سپیده عشق
فریاد
سارا خانوم
نقش جهان
ته عشق
متین دو حنجره
با من غریبگی نکن
کیمیای عشق(دوست خوبم عاشق کوچولو)
حیران
خوب زیستن
بوسه عشق
پرواز تا بی نهایت
نسترن خانوم گل
باقالی پلو!!!
بنام خالق عشق
قاصدک جان
رویای خیس
دربدر
سلام همسایه ها
سلام همسایه3
سلام همسایه ها2
توخدای عاشقهایی،تویی همه کس و کارم
پادشاه گلهای رز
صدف خانوم گل و شاهین جان
وب دیواری عزیزم
وحید و سحر
باحال(مریم خانوم گل)
نگار خانوم
آفتابگردان(نگین خانوم گل)
تنها

Weblog Theme By Blog Skin