تبليغاتX
عطر نفسهات
عطر نفسهات

تا رسیدن به خدا راهی نیست،دلبرکم...با من بیا


یه کلمه حرف حساب!!!(1)

سلام.بد نیست گاهی کمی خودمانی باشیم و برای سر ریز نکردنمان برای هم درد و دل کنیم

تا وقتی بدنیا میای پدر و مادرت مراقبت هستن که مبادا اتفاقی

برات بیفته یا اینکه خاری تو پات بره و از این چیزا...وقتی هم به

دوران نوجوانی میرسی همش دوست داری بری تو یه محیط تازه

و خودت رو یه جوری مطرح کنی که آره بابا، منم وجود

دارم.وقتی هم که یه جوون خوشتیپ وخوشگل شدی بایه نظر

دوست هزارتاکاخ روازپایه های عشق میسازی،عشقی که آخرش اصلاً 

معلوم نیست.و هزار بار دلت رو بر این خوش میکنی که من یکی

رو دارم که برام گریه کنه،من یکی رو دارم که منتظرم باشه،من

یکی رو دارم که چشم به راهم باشه...وآنقدر از دلتنگی ها و

دلسپردگی هاتان میگویید که انگار صد سال است یکدیگر را

میشناسید.اما اگر خدایی نکرده(زبونم لال) یه روز از هم برنجید و

بخواهید به این عشقی که دارید پایان دهید وکاخهایی رو که از

جنس یخ بنا کردید ویران سازید،آنقدر برای هم دلتنگی و دلبری

کردیدکه انگاربایدهفت خان رستم رابگذرانید تا دوری هم روتحمل

کنید و بعد هم به اوج دوران جوانی میرسید،آنجا که باید

تصمیم اصلی زندگیتان را بگیرید و خودرا برای ساختن یک زندگی

محکم آماده کنید.خوب همه اینا درست...اما عشق واقعی چیه؟

عشق واقعی وقتی بدست می آید که وقتی در جوونی از

دلتنگی ها ودلسپردگی هاتان ،وقتی از اشکها و لبخندها

وساختن آینده ای زیباتر برای هم میگویید همواره گذشت رو

فراموش نکنید،و درهمان روز اول به هم قول بدهید که در تمام

زندگی،در غمها،شادی ها،سختی در کنار یکدیگر باشید و با

کوچکترین چیزی  نهراسید واز هم نرنجید و این را هم بدانید که

دلشکستن هنر نیست.هیچ وقت کسی به شما برای اینکه دل

کسی را آزرده اید آفرین نمی گوید،پس دل کسی را هم

نشکنید...عشق گناه نیست...اگر پاک باشد...

*این رو هم بگم که اگر حوصله این قول و قرار ها رو نداریم همان

بهترکه دررویاهای کودکانه خودمان غوطه ورشویم وکاری به

اطرافمان نداشته باشیم*یک توصیه مهم خودمانی دیگر هم دارم:

(اگر عشق را بازی می دانید،اگر عشق را چند روز جوانی میدانید

واگر عشق را کلاس گذاشتن برای یکدیگر میدانید اصلا عاشق

نشوید،چون با زندگی دیگران بازی میکنیدوزندگی یکنفررا نابود

میکنید،پس کمی عادلانه تصمیم بگیرید)

*در ضمن بنده قصد دارم در صورت استقبال شما دوستان از بخش( یه کلمه حرف حساب!!!) در مراحل دیگر این بخش رو ادامه بدم،پس منو بانظراتتون یاری کنید *

 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

درخت پیر

 همیشه توجنگل که میری اولین چیزی که توجهت روجلب میکنه درختان بلند وپر آوازه

هستند که سر تا سر جنگل رو پوشندند،وحال و هوای خاصی به محیط دادن،اما تا

حالا  پیش خودت برای یکبارهم که شده فکر کردی که شاید این درختان که ما ازدیدن استقامت و

سخاوتشون لذت میبریم درون خودشون میشکنن...؟

همه جا غرق سکوت شده،نور آفتاب از لابلای برگهای نا

منظم درختان به زور دیده میشه،درختانی بی ادعا که هاله ای از

خزه های تن پرور رو روی خودشون جای دادن.درختانی تن سیاه

و پر غرور که سرشون از سخاوت به خورشید میرسه وغباری

کهنه از غم روی دلشون نشسته،غم اینکه حق زندگی کردن

ازشون گرفته میشه.در همین حال صدای ناله ضعیفی که به زور

شنیده میشه ناخوداگاه سرت رو به طرفی بر میگردونه،طرفی که

صدای خرد شدن یک درخت پیر هم آهنگ با هر قدم تو به گوش

میرسه،انگار دارن استخوانهای تو رو خرد میکنن.صدای ناله های

درخت آنقدر غم انگیزه که دل سنگ هم آب میشه،صدای فریاد

های گوشخراش یک روح سبز...

مثل اینکه داره التماس میکنه که منم حق زندگی دارم،من هنوز

زنده ام...اما کسی به حرفاش گوش نمیده و با بی رحمی تمام

ضربه های تیشه را بر ریشه اش میزنند.حالا که نه درخت پیری

در کاره و نه طروات و خرامان برگی سبز،پس تکلیف موجودات بیچاره

چی میشه؟اما جواب کجاست؟جنگل با قطع درخت پیر تبدیل به

بیشه ای خوفناک شده...چند روز بعد صدای جوونه ای رو که از

کنده درخت پیر سر بر آورده و میگوید :*من حق زندگی دارم،پس

به فردا امیدوارم*به گوش میرسد...

(پس بیاید نا امید نباشیم و به خودمون حق زندگی بدیم)

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

ستاره ها

دوستان امشب یادتون به ستاره ها نگاه کنید ها

نه به همشون،فقط به اونایی که چشمک میزنن

و اونایی که نورشون دل ما آدما رو هم روشن میکنه

همینطور اونایی که قلبشون میشکنه تا ما تو یه شب صاف

شاهد شکسته شدن قلبشون باشیم و لذت ببریم

اما هیچ وقت کسی فکر نمیکنه که شاید اوناهم باید

 زندگی میکردن،شاید...

شاید اوناهم عاشق میشدن...

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

دل

اگر چه جای دل ...

دریای خون در سینه دارم

ولی در عشق تو

دریایی از دل کم میارم

اگر چه روبرویی مثل آینه با من

ولی چشمام بسم نیست

برای سیر دیدن...

نه یک دل،نه هزار دل

همه دلهای عالم

همه دلهارو میخوام

که عاشق تو باشم...

تویی عاشق تر از عشق

تویی شعر مجسم

تو باغ قصه از تو

سحر گل کرده شبنم

تو چشمام خواب مخمل

شراب ناب شیراز

هزار میخونه آغاز

هزار و یک شب راز

میخوام تو رو ببینم

نه یکبار،نه صدبار

به تعداد نفسهام

برای دیدن تو نه یک چشم،نه صد چشم

همه چشمارو میخوام...

(دوستای گلم نظر یادتون نره ها)

 

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |

یه سلام ساده برای اونی که دلش پیش ما نیست

سلام دوستان گلم.

من امروز تازه کارم رو با وبلاگ عطر نفسهات شروع کردم.امیدوارم

منو با نظرات خوبتون در ساختن هرچه بهتر یک وبلاگ خوب

راهنمایی کنید.

دوستدار شما

امیر

دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط ماه کوچولو |



اگر از زمزمه ها....اگراز تنگی چشم دگران....اگر از حرف کسان میترسی....من جدا از دگران.....به تو خواهم پیوست....و تو را در تن خود....در رگ خود....همه ذره ذرات وجودم.....که پر از خواهش توست....گم خواهم کرد....پس بیا که اگر آمدنت دیر شود و اگر آمدنت قصه پوچی باشد....من تو را تا آخر عمر نخواهم بخشید...






mohajeran.2008@yahoo.com

علی جون
دلارا خانوم
سمیه خانوم
مینا جان
دوست عزیزم تنهایی
نانا
سپیده عشق
فریاد
سارا خانوم
نقش جهان
ته عشق
متین دو حنجره
با من غریبگی نکن
کیمیای عشق(دوست خوبم عاشق کوچولو)
حیران
خوب زیستن
بوسه عشق
پرواز تا بی نهایت
نسترن خانوم گل
باقالی پلو!!!
بنام خالق عشق
قاصدک جان
رویای خیس
دربدر
سلام همسایه ها
سلام همسایه3
سلام همسایه ها2
توخدای عاشقهایی،تویی همه کس و کارم
پادشاه گلهای رز
صدف خانوم گل و شاهین جان
وب دیواری عزیزم
وحید و سحر
باحال(مریم خانوم گل)
نگار خانوم
آفتابگردان(نگین خانوم گل)
تنها

Weblog Theme By Blog Skin